آقای رئیس جمهور!

در روز نخست مهر پیشنهاد فرمودید که درس انشاء به مدارس برگردد. خیلی پیشنهاد خوب و هوشمندانه ای بود برای بازگشت قوه تخیل و آفرینش ادبی ، اما در مورد اینکه چگونه برگردد صحبتی نکردند. بسیار شنیده ایم که سیاسیون در بازخواست رقبایشان می گویند زنگ انشاء تمام شد و زنگ حساب رسید. البته که چنین تلقی از بی اهمیت بودن و زنگ تفریح بودن درس انشاء بی دلیل هم نیست.

 تصوری که مشابه اش گریبان زنگ ورزش را گرفته است که معلم توپی را می اندازد وسط بچه ها و می رود دفتر کار خودش را انجام دهد. زنگ هنر هم بی نصیب از این تصورات نیست. انشاء ، ورزش ، هنر و اگر آمادگی دفاعی را هم اضافه کنیم به این لیست و زمانی قبل تر از ما هم درسی بوده به نام طرح کاد – گویا  برای پسران فقط- و البته درس آزمایشگاه دروسی که نیاز به دیدن تجربه های آزمایشگاهی دارند. یادم هست معلمی داشتیم که میگفت دانش آموزان ایرانی که به المپیادهای جهانی می روند در دروس تئوری و محاسباتی بسیار قوی هستند ولی نوبت به سوالات درک و فهم فیزیک و واقعی می شود لنگ می زنند و مثالی که می زد می گفت دانش آموزان باهوش و نخبه ایرانی در مقطعی پایین- گویا راهنمایی- همگی سوال زیر را غلط جواب داده اند:

سوال این را خواسته که سطح آب در یک یا تنگ یا پارچ کج شده را ترسیم کنند و همگی بچه های تیم ایرانی سطح آب را به اندازه کجی شیب تنگ کشیده اند. حالا کاری نداریم که این داستان در واقعیت اتفاق افتاده است یا خیر ، اما ماهایی که خودمان سالها دانش آموز بوده ایم هیچگاه فرصت انجام آزمایشی به کم هزینگی همین کج کردن یک تنگ آب و ترسیم شیب سطح آن را هم نیافتیم. همان آزمایش ساده و بی هزینه ای که بزرگترها نقل می کنند سابقا در درس کاردستی آب و نفت را در یک شیشه مربا می ریختند و این دو تا مایع قاطی نمی شدند.این را هم ماها انجام نمی دهیم.حتی همان چوب کبریت به سیب زمینی زدن و خورشید ساختنی را که نقل می کنند. آزمایش و صدها آزمایش مشابه ولی مفید که دیگر هزینه ای ندارند.اما اینکه چرا انجام نمی گیرند آیا معلمان تمایل  ندارند.آن هم به گمانم نیست چون همه می دانیم کنترل و شادابی هم معلم و هم دانش آموز و هم گذشتن وقت در وقتهایی که درس با آزمایش و کار عملی صورت بگیرد هم شیرین تر است هم مشارکت حتی تنبل ترین دانش آموزان را هم به دنبال دارد و اتفاقا شاید استعدادهای نهفته ای را در آنها شناسایی کند که در دانش آموزان درس خوان و بیست بگیر کلاسها دیده نشود.اتفاقی که در زنگ ورزش برای این بچه ها می افتد. حالا ما انگار بازار کارمان آنقدر نیازمند نیروهایی هست که فیزیک و شیمی و ریاضی را بیست گرفته اند که اصرار داریم بقیه هم همگی استعدادهای دیگرشان –هنری ، ورزشی ، ادبی و ...- را موقتا به نفع بیست گرفتن در فیزیک و ریاضی و شیمی کنار بگذارند.

آقای رئیس جمهور!

چون خواسته اید انتقاد کنیم می گویم:

 کم نیستند آدمهایی در این مملکت که به دلایل بسیار برای هر حرف و پیشنهاد عادی مقامات عالی کشور ستاد و کنگره و همایش و تبلیغات و بروشور و ...برگزار می کنند و الان هم بعید نیست برای اینکه حرف شما روی زمین نماند رقابتی هم صورت بگیرد که چه کسی زودتر انشاء را به مدارس برمیگرداند. شک نکنید انشاء برمیگردد اما مهمتر از برگشتش ، چگونه برگشتنش است. بماند که دوست تر داشتم با همه عشق و علاقه ام به برگشت انشاء با شیوه ای نوین و موثر ، وزیری در راس این وزارت خانه بود – ایده ال این بود همه ی وزرا اینگونه باشند – که آن قدر وزن علمی و اعتباری داشت که برمی گشت و مثلا به رئیس جمهور میگفت: با همه ی احترامی که برای این مقام قائل هستم اما این پیشنهاد ایشان در این مقطع به دلایل کارشناسی قابل قبول نیست و پیشنهاد می کنم منبعد ریاست جمهوری قبل از طرح چنین مسائلی در سخنرانی ها با کارشناسان وزارت خانه مربوطه مشورت نمایند و باز دوست تر داشتم احترام این وزیر نزد رئیس جمهور بیشتر می شد نه که در اولین فرصت برکنارش کنند.این االبته میراثی از دولت قبلیست که مسئله ای مهم را در فضای جوزده و احساسی یک سخنرانی اعلام می کرد و بعدش باید کارشناسان می نشستند به رفع و رجوع آن. 

بالاخره رئیس جمهور باید دقت داشته باشند که پیشنهادهای ایشان با پیشنهادهای یک آدم معمولی و حتی متفکر برجسته ولی خارج از محدوده قدرت تفاوتهای بسیاری دارد و همیشه کسانی هستند که برای بی ربط ترین پیشنهادهای مقامات عالی گریبان چاک کنند. پس بهتر همان است هیچ پیشنهادی را قبل از مشورت با کارشناسان خبره آن حوزه در سخنرانی های نگویند.اصلا این رسم سخنرانی های رئیس جمهور در هر محفل عمومی و تخصصی و فوق تخصصی کی می خواهد برچیده شود و به پیام تبریک و خسته نباشید و اعلام حمایتی محدود شود نمی دانم.

از بحث اصلی دور نشویم.

اگر قرار است زنگ انشاء همان زنگ بی اهمیتی باشد که معلم غیر متخصص اول زنگ موضوعی هزار بار تکرار شده علم بهتر است یا ثروت ، تابستان را چگونه گذراندید و توصیف فصلها و ...را بگوید و آخر سر هم با معیار وجب و بر اساس دیدی که در درسهای دیگر از دانش آموزان دارد به زرنگ ترها نمره ی بالاتر و به تنبل ترها هم نخوانده حتی اگر انشایشان ، انشای قائم مقام فراهانی باشد ، نمره ی پایین تری بدهد و البته هیچکس هم نمی افتد.رسمی نانوشته ولی توافق شده.

این مدلی اگر می خواهد برگردد که برنگشتنش به قول مثلی عامیانه " هزار گوسفند ماده می ارزد"

اما اگر باور کنیم که ادبیات همه چیز است ، کلمه است ؛ مقدس است آفرینش هدیه ای است از جنس توانایی های خود خالق. اگر باور کنیم که ادبیات همپا و دوشادوش اسلام مملکتمان را حفظ کرده است ، تدریسش را به معلمان غیر متخصص نسپاریم.اگر بشود به آنچه که قبلا رخ می داد گفت تدریس ، چون رفتن سر کلاس و گفتن یک یا دو موضوع تکراری و سپس نمره های وجبی – حالا گیرم که کاملا هم با دقت می خواندند- اسمش تدریس نیست.رفع تکلیف و وقت گذشتن و بدنام کردن خلاقیت و آفرینش ادبی اسمهای بهتری هستند.

اگر از دوازده میلیون و نیم دانش آموز به اندازه تعداد انگشتان یک دست "رضاامیرخانی ریاضی خوانده جشنواره خوارزمی رفته" در بیاید .رضا امیرخانیی که  شجاعانه به افغانستان همسایه  برود و سفرنانه جانستان کابلستانی بنویسد که یک تنه بتواند بخش عظیمی از همه ی کدورت های پیش آمده بین "دو ملت سابقا یکی" را برطرف کند زنگ انشاء کار و وظیفه ی خودش را انجام داده است و صدها بار بهتر از هزاران دیپلمات و کارشناسان ارشدی که نتوانستند با وجودیکه ملت در تحریم خودمان سهمی از کار کم و قوت خود را با برادران مهاجرمان تقسیم می کرد به دلیل بلد نبودن بعضی ظرافت ها در کار و عدم حضور و دخالت اهالی هنر و ادبیات در این مقوله ، به جای دست مریزاد شنیدن و تشکر – که البته کار اگر برای خدا بوده نیازی به تشکر خلق نیست ولی بهرحال ..- گله ها شنیدیم و البته بسیاریشان هم بجا بود.

اگر عنوان انشاء هم عوض شود هم بار منفی بی اهمیتی این درس در سالهای قبل بهتر فراموش می شود و به این درس جدید منتقل نمی شود و هم گویاتر منظورش فهمیده می شود. زنگ آفرینش ادبی یا نوشتن خلاقانه یا همان زنگ نوشتن پیشنهادهای من برای اسم جدید زنگ انشاء هستند.

آیا تاکنون هیچ تحقیقی صورت گرفته است که بدانند چند نفر از دانش آموزان معنای لغوی کلمه ی انشاء را می دانستند و چند درصد از معلمها حتی – یکبار آن را معنی کرده اند. حالا جسارت نمی کنیم که بگوییم خودشان معنی آن را می دانستند!

در بخش خصوصی می بینید یک نفر وبلاگی بدون هزینه می سازد و یادداشت هایش را آنجا منتشر می کند.اگر حرفش از دل بر آید و قلمش خوب باشد دیری نمی گذرد که حتی بدون تبلیغ آنچنانی ، از سوی دیگران کشف می شود و کم کم به دیگران معرفی می شود. کسانی هم پیدا می شوند آنها هم با هزینه های نه خیلی زیاد- سایتی درست می کنند و در آنجا یادداشت های برتر وبلاگ نویسان را بازنشر می دهند و محفلی می شوند هم برای شناسایی وبلاگ نویسان موفق و هم اینکه به بقیه انگیزه می دهد که برای درج یادداشت هایشان باید معیارها و استانداردهای نوشتنشان را ارتقا دهند. شک نکنید که از همین وبلاگها نویسندگانی متولد می شوند و رشد می کنند.

"وبلاگستان "یکی از این سایتهاست که با سلیقه  و معیارها و هیئت انتخاب  خودش مطالب وبلاگهای دیگران را بر میگزیند.

 "لینک زن " سایت دیگریست که محدودتر شده به انتخاب یادداشت های برتر وبلاگ نویسان خانم .

 نی نی وبلاگ وقایع مادران بچه ها و .. را انتشار می دهد و پربازدیدهایشان را جداگانه معرفی می کند.

اینها را گفتم که وقتی بخش خصوصی آنچنانی نه ، افرادی خیلی خیلی معمولی و با بودجه های خیلی خیلی اندک ، فقط با تلاش و ذوق دارند کارهایی در زمینه کشف استعدادهای نویسندگی در کشور می کنند که بزرگترین وزارت خانه مهم کشور با یک میلیون و خورده ای کادر آموزشی و اداری و 12 میلیون و خورده ای دانش آموز تا حالا از انجام یکی از آنها عاجز بوده است. شاید بگویند پس مسابقات مقاله نویسی و داستان و گزاش و کتابخوانی و ... که از سطح مدرسه شروع و تا مراحل کشوری ادامه پیدا می کند مگر همینکار را نمی کنند. 

با شدت می گویم که نه ، نمی کنند.یک هزارم اینکار را هم نمی کنند.

اگر حالا که بسیاری مدارس مجهز شده اند به رایانه و شبکه ، هر دانش آموز در کشور مانند وبلاگها ، اصلا چرا مانند ، اجبارا برای درس انشاء یک وبلاگ داشته باشد که سرویس دهنده اش یک شرکت تحت نظر آموزش و پرورش باشد و انشاء ها در وبلاگهای شخصی نوشته شوند.

خیلی کارها می شود برای توسعه این ایده انجام داد. از اینکه می توان بعضی موضوعات ملی را موضوع نوشتن همه ی دانش آموزان کشور قرار داد.اینجا فقط معلم  انشا مصحح و بازبین نوشته ها نیست. نوشته اگر جذاب باشد ابتدا توسط هم کلاسیها و هم مدرسه ایها لایک می خورد- پسندیده می شود – و به همین ترتیب در سطح شهرستان و استان و سراسر کشور.به همین سادگی و با چه سطحی از قابت سالم استعدادهای نویسندگی کشف خواهند شد و برای بقیه هم انگیزه ای می شود که خودشان را بالا بکشند.

همین نوشته های برتر را می توان افراد نویسنده و باذوق خارج از آموزش و پرورش هم ببینند و آنها هم نظر بگذارند.البته اینکه دسترسی سایرین و افراد غیر آموزش پرورشی چقدر باشد و آیا نظرات آنها بدون بررسی و تایید کارشناسان مورد تایید آموزش پروش به دست بچه ها برسد و امکان ارتباطات دختر پسری از طریق این وبلاگها و ...صحبت های دیگری از این دست را می توان کارشناسانه بررسی کرد و اتفاقا اینها را گفتم چون شک ندارم خیلی ها با وارد کردن یکی از این اشکالات و گفتن اینکه شما به این تبعات ماجرا نگاه نکرده اید امکان بروز طرح را می گیرند.من میگویم همه ی ملاحظات بررسی شوند و در وهله ی اول هم بصورت آزمایشی در چند مدرسه یک منطقه انجام بگیرد.مثل خیلی طرحهای دیگر در کشور خودمان و همه جای دنیا – و مزایا و معایب طرح منصفانه و بدون حب و بغض شخصی و متعصبانه داوری شوند و ...

البته که حواسشان هم هست که به شیوه ای محدودیت ها و کنترل ها را اعمال نکنند که بشوند سوژه طنز داخلی و خارجی و طرح قبل از شروع زمین بخورد.

و بحث دیگر اینکه آیا حاکمیت فقط بر سرویس دهنده های وبلاگی فشار می آورد که این را ببند و این کن و آن کن ، یا توانسته مثل آمریکا و فیس بوک و توییتر یک بخشی از جمع آوری کنندگان اطلاعات حساس برای امنیت ملی کشورشان باشند از مسائل ساده تحقیقی پژوهشی گرفته تا فعالیتهای خرابکارانه. فی المثل آیا دولت تا حالا از بلاگفا خواسته و حتی دستمزدی داده است که ایشان برایش آمار دربیاورد که چند درصد دانش آموزان مملکت وبلاگ دارند. از ایشان خواسته و بودجه اش را داده که بررسی کند چند درصدشان پروفایلها واقعیست و چه قسمتهایی از آنها. سن ، جنسیت ، محل زندگی ، سواد و ...

همین یک قلم الان می توانست در این طرح مفید باشد که مثلا نگرانیم چند درصد از دخترانمان صاحب وبلاگ مثلا غیراخلاقی شوند. اگر آمار ثابت کرد که همین الان هم اتفاقا کم نیستند چی؟ یا حالا هر نتیجه ی دیگری.یعنی یک ظرفیت استفاده نشده ای دارند این شبکه های اجتماعی و سایتها و سرویس دهنده های وبلاگی که مطمئن هستم بدون استفاده باقی مانده اند.کدام سرویس آمارگیری می تواند اینقدر کم هزینه حتی علایق شخصی آدمها را بفهمد و در اختیار تصمیم سازان و محققان قرار دهد.اگر گمان کرده ایم که فرضا فیس بوک یا هر شبکه اجتماعی آمریکایی- یا ایرانی هایی که با آنها ارتباط دارند – گزینه ای رقص و سیگار کشیدن و در رابطه بودن و و... اینها را همینطور الکی نوشته اند و خیلی عادی ؛ باید بگویم خیلی ساده ایم والبته بحثم توطئه توهم هم نیست ، بالاخره بعضیی از سوالات طبیعی هستند و مشخص است که ابر  باد و ... شب و روز ننشسته اند در کارهای خودشان هم علیه ما توطئه کنند و مگر ما کی هستیم ... اما وقتی امکانش به همین راحتی فراهم است که با یک یا چند سوال هم ذائقه های مردمان کشور دشمن یا رقیب یا حتی دوستت را شناخت و در موارد لزوم خواست تابوشکنی هایی انجام داد که غیر آن امل بازی تلقی شود- مثل همین گزینه رقص خوبی که دختران بلد باشند یا نه می نویسند بلدیم ، اصلا خودمانیم ایرانی رقص بلده؟- اگر از این ظرفیت مفت و آسان و کم هزینه حداکثر استفاده را به نفع خودشان نکنند حتما حتما آنها احمق هستند که نیستند و اینکار را هم انجام میدهند بدتر از آن چیزی که در تصور ماهاست.

من بعضی وقتها نوشته های مدیر بلاگفا را می خوانم به نظرتان آیا رئیس فیس بوک هم همین مقداری که آقای شیرازی از حاکمیت سلیقه و شیوه برخورد دستوری و زوری که با ایشان می کنند دل چرکین است ایشان هم از مقامات آمریکایی دل چرکین هستند؟

شما شک نکنید اگر حال و عایدی که سیا و سازمانهای امنیتی آمریکا به آنها می دهند از درآمد اصلیشان بیشتر نباشد کمتر نیست.ولی خوب مشخص است نمی گویند و اینها هم در عوض با جان و دل برای منافع ملی و حاکمیتشان کار می کنند و مطمئن باشید خودشان پیشنهاد دهنده بسیاری از جاسوسی های اینترنتی  و ... می شوند.چون می دانند عایدی دارد.اینجا ولی اینقدر با مدیران اینها بد برخورد می شود و به چشم خائن به آنها نگاه می شود که اگر موقعیتی پیش بیاید که توطئه ای حتمی را بر علیه کشور در محیط مجازی کارشان کشف کنند هم برای بازگو کردنش به گمانم خیلی باید با خودشان کلنجار بروند و به دنبال انتقام از آن مسئول نباشند.مطمئنا قصدشان که انتقام از مردم نیست حتی اگر با نگفتنشان نتیجه همین شود.من سهم بیشتر را  به مسئولین بدسلیقه و .. در این اتفاق احتمالی می دهم تا صاحبان آن سایتها و سرویس دهنده ها.

من دور نمی بینم اگر طرح انجام شود شاهد کشف پروینهایی باشیم و جلالهای آل احمدی و ..