گریزلی های دو تا کلاس سومی ها افتادند به جون هم . پس لرزه های نبردشون تموم نشده هنوز . همه را دم دفتر جمع کردند. از دور می بینیشون یاد مسابقه قویترین مردان میفتی. ظاهرا دعوا سر حمایت غولها از دعوای دو فنچ بوده.

دغدغه و جر و بحثشون دم دفتر با ناظم  سر اینه که الان بوفه می بنده ، بزارن برن ، حتما برمیگردن. بنده خداها!

دلم کباب شد براشون.

اگه ملاقاتشان آومدین

سیگار و دستمال و شعر فروغ [1] به کار کسی نمی آید.

خوردنی چی همراتونه؟والا!



}    از خانه که می آئی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمال گریستن ما بسیار است ...(سید علی صالحی)