از "چون چشاش سبزه" تبلیغ رای دادن بود تا چاقی و لاغری و شباهت به فلان هنرپیشه. قبیله و فامیل و حزب هم ، جای خود را داده بود به تجربی و ریاضی و انسانی. افزایش یارانه ها هم شده بود قول توزیع برگه های امتحانی رایگان.



 یک گوشه چادر تبلیغ بود و گوشه ی دیگر ضد تبلیغ همچنانکه بی قیدی و موهای بیرون زده هم همین حکم را داشت. به معدل زیاد و درسخون بودن هم اشاراتی می شدالبته خیلی کم! کسی خیلی حوصله بچه درسخون ها را نداشت انگار!

یکی هم نوشته بود تعداد صتدوق های انتقادات وپیشنهادات را اضافه می کند. انگار که مشکل کمبود صندوقها بوده نه بی توجهی به آنها!

حس تکلیف سیاسیون اینجا هم تو زبان بعضی ها بود. ان شاء الله که به نزول وحی و سفارش  شخص حضرت جبرئیل منتهی نشود در سالهای بعد!

همه قول اردو می دادند ، همه قول کلاسهای فوق برنامه می دادند ، همه قول کاهش اخاذی از والدین را می دادند ، همه بوفه را سرو سامان می دادند ، همه دستشویی ها را تمیزتر می کردند ، همه دایه های دلسوزتر از مادر شده بودند و هیشکی نمی گفت چه جوری؟ هیشکی نمی گفت اگر به حرفتون گوش ندادند چی ؟ هیشکی نمی گفت اصلا تا حالا یک خط از سطح اختیارات شورای دانش آموزی را خوندین یا نه و معنی مصوبه را میدونید یا نه؟

بعضی ها معلم های بیسواد را هم بیرون می کردند. زنگ تفریح را نیم ساعت می کردند. تنبیه ممنوع شده را دوباره ممنوع می کردند.

 فقط مونده بود درس های سخت را حذف کنند و نمره قبولی را به 5 برسانند و تعطیلی سه ماهه را 6 ماهه کنند.

به خود ما هم البته پیشنهاداتی برای کاندیداتوری شد ولی قلمبگی حس تکلیفمون به حد نرمال نرسید.

آخر سر هم دوستان به دوستان رای دادند و هم رشته ای ها به همدیگر. بدون انتخابات هم می گفتند جمعیت کدوم رشته بیشتره ، همون ها چند نفر را معرفی کنند فکر نکنم خیلی فرق مهمی در نتایج نهایی اتفاق می افتاد!

پی نوشت: عکس مربوط به مدرسه ما نیست.

لینک بازنشر این یادداشت در فرهنگیان نیوزhttp://farhangiannews.ir/view-12814.html