اگر بگویم خواهرزاده مدیر که اتفاقا مامان باباش هم فرهنگی هستند ؛ با فاصله بسیار زیاد از نفر دوم ؛ آفت بلامنازع و بی رقیب مدرسه است هیچ گزاف نگفته ام. هم کلاسیها از دستش عاصی ، معلما عاصی ، مستخدم عاصی ، سرایدار عاصی ، بوفه چی عاصی .

راهنمایی که بودیم  اتفاقا دختر یکی از معلما همین شکلی بود.


شاید وظیفه تربیت بچه های مردم ، بعضی فرهنگیان را غافل کرده از منزل ، شاید هم عادت نصیحت گری مداوم معلما ، تو خونه ، نتیجه عکس میده!

چیزی که بعید میدونم تا حالا کسی بهش فکر کرده باشه چه برسه به تحقیق و آسیب شناسی.

پی نوشت: مشخص است که این نوشته یک نوشته علمی با پشتوانه تحقیقات میدانی نیست. صرفا تجربیات پیش آمده برای نویسنده است. شاید تقدیر این مدل آدمها را در سر راه اینجانب قرار داده و ممکن است برعکس من کس دیگری هر چی بچه فرهنگی دیده ؛ همه خانوم ؛ همه آقا ؛ همه با شخصیت . پس قبلش عذرخواهی می کنم از کسانی که احیانا ناراحت و دلخور می شوند.اینکه حالا باید حتما این را می نوشتم یا نه دیگه از اون حرفهاست!